همیشه ماندگار من
عشق رویایی است که هر روز مرا به تنگنای خویش می راند و تو حقیقتی که در من نهفته و پنهان است و من تشنه ای که هر روز تو را از ابرها آروز می کنم دلم نفس می خواهد برای یک لحظه خسته ام چگونه باورکنم که روزی تو را خواهم داشت وقتی تمام این دیوارها مرا به حبس کشیده اند مهربانم این روزها جز دلتنگی نداشتنت چیزی نیست که مرا مایوس کند خسته ام از تمام این باید های زندگی از این اشتباه که بیهوده خودم را گریبان گیرش کرده ام از موجود نفرت انگیزی که تمام روزهایم را به حسار کشیده خسته ام کاش جای دیگری بودیم می بويمت که داغی نانت بگيردم و مرا هدف و اميد زندگی خود قرار دادی! اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، دنیای من از چشم های تو آغاز می شود دست هایت که خلق شد 
نزدیک میشوی به من
فرسنگها در من فرو میروی
در من خانه میکنی
در من حضورمیابی
لحظه به لحظه هرجا و هر کجا
توی انگشتهایم جاری میشوی
سطر به سطر خاطراتم را می نگاری
روی لبم مینشینی
خنده میشوی، حرف می شوی
دلم که می گیرد از چشمهایم میباری
کیستی ؟ کیستی تو؟
کیستی تو که این همه
در من بی تابی
سزاوار حرفهای عاشقانه ای
کیستی تو که دیدنت زندگی
رفتنت مرگ است
در من بمان
از هنوز تا همیشه . . .


گرمای ناشی از هيجانت بگيردم
آنقدر تشنهام كه تصور نمیكنی
می نوشمت كه طعم دهانت بگيردم
شبهای دوردست و شراب سفيد و رقص . . .
نزديك بود بوی خيــانت بگيردم!
پا می شوم، صدای تو شبرا شكستهاست
بگـــذار انعـــكاس اذانــت بگيردم
سرگيجـــــهء هميشگی ابرها منم
میخواهد آســـمان به امانت بگيردم
میرقصم، از هوای تو سرشار، مثل باغ
آماده میشوم كه خــــزانت بگيردم

غمي نيست.
همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست.

وقتی میان صحن نگاهت
دخترکان نوبالغ دل
با عریانی احساسشان می رقصند
و گناه مفهوم غریبیست
با دست های تو
و دل من
و پیچش احساس
و همایش معراج
وقتی تو عاشقی و من مجنون!

میان یک حادثه موجود شدم
از انتهای عمیقی تابیدم
به ابتدای جاده ای طولانی
که سراب هایش نقش چشمان تو را داشت
تسلیم شدم
به پیچش یک رویا
که میان اذهان سوخته ی آدم ها
برای بقا تلاش می کرد
ذرات گریزان خاطراتم
در معجزه ی ابراهیم نگاهت
بسوی تعالی پروازم شتافتند
و من خلق شدم!...

بنشینیم . من ترا به مهمانی زندگی خواهم برد تا در تولد عشق جاویدان ما قلب هایمان در امواج
سیال بودن جاری شوند ؛
با من بیا تا به فردا سلام گوییم...

تو آمدی ز دور ها و دور ها
ز سرزمین عطر ها و نور ها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاج ها، ز ابرها، بلورها!
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره می کشانیم
فرا تر از ستاره می نشانی ام
...نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوج ها
مرا بشوی با شراب موج ها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا!
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا نکن...
| Design By : Night Skin |



